شيخ حسين انصاريان

299

تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى)

حكايتى در مبارزهء با نفس ابن عربى مىگويد : اميرى با خيل و خدم و حشم به راهى مىگذشت ، خدمت يكى از اولياى خدا رسيد ، عرضه داشت : يا شيخ ، در اين جامه و لباس‌ها كه بر تن من است نماز رواست يانه ؟ آن بزرگ خنديد ، آن امير از سرّ خنده پرسيد ، مرد خدا گفت : از كم عقلى و نادانى تو تعجّب كرده خنديدم ، اى امير ! حال تو به حال سگى مىماند كه در مردار و جيفه‌اى افتاده و از آن سير خورده و سرا پاى او از خون و نجاسات آلوده شده و او را احتياج به قضاى حاجت افتاده ، خيلى مواظب است كه ترشّح بول او را نجس نكند ! شكم تو از حرام پر است ، مظالم عباد بر گردنت بسيار است ، ستم و ستمكارى در پرونده‌ات مالا مال است تو از آنها نمىترسى ، از اين دغدغه دارى كه نماز در اين لباس چگونه است ! امير گريست و از اسب پياده شد و به خاك مذلّت نشست و ترك جاه و رياست غلط كرد و ملازم شيخ شد . چون سه روز از اين ماجرا گذشت شيخ طنابى به او داد و گفت ، ايّام ضيافت گذشت برخيز با اين طناب به صحرا رو و هيزم بياور جهت امرار معاش به فروش . او در كار فروش هيمه رفت . مردم كه وى را بدان حال مىنگريستند مىگريستند . ابن عربى مىگويد : آن امير دايى من بود كه مصداق اين آيهء شريفه شد : وَأمّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّه وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى » « 1 » و اما كسى كه از مقام و منزلت پروردگارش ترسيده و نفس را از هوا و هوس

--> ( 1 ) - نازعات ( 79 ) : 40 .